غیر قابل بخشش .. خائن

خرید بک لینک
پروفایلمو مشکی کردم ....

ب چند دلیل ... ۱ ببینم کی پیروفایلمو چک میکنه

۲ کیا هستن ک حتی وقتی نبینن منو ،ولی ب فکر من هستن

۳ مشکی حاله درونم بود ....

ب ترمای بعد از این ترم ک فک میکنم قلبم درد میگیره .. عمیقا عمیقا

کاش میشد ک این اتفاق نیوفته ..قانونی . تبصره ای .چیزی

خیلی دردناکه این تصور ک تو هیچ برنامه ای ک مربوط ب ترمه من بوده ویگه شرکت داده نمیشم....

لعنت بهش ک گند زد ب این ترمم

واقعا نمیبخشمش و ب خودم قول میدم ک اخرین نفری

ک بهش اجازه دادم زندگیمو و فکرمو ب سخره بگیره ،این ادم باشه

و از این ب بعد این اجازه رو ب احدی نمیدم ....

و در شرایط مشابه اقدام ب حذف تلگرامم میکنم ...

گرچه رو این ادم واقعا حساب ویژه ای باز کرده بودم

میخواستم دوست تر باشه

روزای خیلی خوبو باهاش تصور کرده بودم

روزایی ک دیگه مجبور نبودم تنها برم کافه و اشک بریزم

روزایی ک وقت دلتنگیم کسی کنارم باشه

روزایی ک برنامه یه سفر چند ساعته ب بیرون از شهرو میچیدیم

روزایی ک خستگی درس و با یه قرار دونفره و یه صحبته جالب از تنم بیرون میکردم ..

روزایی ک کسی بود کنارم بخنده .کسی ک بتونه خنده واقعی رو لبامبیاره

دام خوش شده بود

ب داشتنه کسی ک تو این غریبی تنها اشنام باشه

کسی ک خلا هایه عاطفیه بودن تو غربتو واسم پر کنه

کسی ک دووووستم داشته باشه کسی ک دوستش داشته باشم

کسی ک بتونم ازش نظر بخوام راجع ب همه چیز خودم

کسی ک نگرانم بشه وقتی از صبح تا عصر تو خیابون میچرخم ناراحت بشه

کسی ک ب خودش اجازه بده راحت نظر بده راجع بهم و یه حرفو بهم گوشزد کنه اما ایندفعه مثل بقیه بی ادبانه نه ... بلکه خیلی وقیحانه تر از اونی ک میشه فک کرد و توقع داشته باشه من با یکم غر غر و نق و نوق بگم چشم ....

دلم خوش بود ک منم یه همدم . یه هم صحبت پیدا کردم

ترممو فدایه این دلخوشیام کردم ..فدایه این رویاهایه تو سرم .. اما با همه سختیا و مشکلات و کنایه شنیدنا واسه افتادن درسام ، ولی ب جون میخریدم ا

اینکه فکرمو مشغولش کنم چون حس میکردم دارم ایندمو . حداقل ۵ ساله پیشه رومو خوب میسازم با ارامش

گرچه واقعا ادم دلخواهم نبود ...

اما خوشحال بودم .. میخندیدم ...

و خدا بد موقع واردش کرد ...

دقیقا روزایی ک از خدا کسی رو میخواستم ک تنهاییامو پر کنه

دقیقا روزایی ک از خدا خواستم یکی باشه ک باهاش بخندم

چون خیلی وقت بود خنده ی خوب نداشتم ..

از خدا میخواستم همون روزا .. چقد توصیف کردم واسه دخترا ک من همچین ادمی میخوام ..

سر نمازم خواستم از خدا

وقتی یهو خیلی غافلگیر کننده و خیلی غیر منتظره

این خودشو به زور جا کرد تو زندگیم

ذوووق کردم ... نکه این ادمی باشه ک من میخواستم نههه

اتفاقا دقیقا چون ادمه من نبود ورودش واسم عجیب تر و معجزه اسا تر از هر چیز دیگه بود ...

چقد دلم خوش شد ک این خودشه .. همونی ک از خدا خواستم ...

خوشحال بودم ک همونه ک واسه موندن اومده

اونی ک اومده روزایی ک طراحی کردم تو ذهنمو رنگ کنه

همون ک اومده ب زندگیه متروک و بی حرکتم .. جریان و سر زندگی بده

میتونست بده

اما نشد ... دقیقا برعکس شد

اون ترمم خراب شد ... اون ادمی ک میخواستمش یه زمانی دیدگاهش نسبت بهم عوض شد و غریبه شدم واسش ...

حالم گرفته شد ... تمام عزتی ک تو این دو سال جمع کردمو خراب کردم

خودمو خوار کردم

گریه کردم کاری ک واسه منفور با وجود فکر کردن بهش ولی نکردم ....

و تفکرم ک قراره کامل عوضش کنم... یعنی قراره از خودم یه ادم دیگه بسازم

ادمی ک حتما دوستش نخواهم داشت ...

و پشیمونی هایی ک در پی داره

و جبران ناپذیرترینش ۶ ماه عقب افتادنم از همه.....

نمیبخشمش چون من هنوزم ب حرفایه کوتاه و کم و مضخرف و دروغ اون فک میکنم ... گاهی خاطره سازی میکنم همون یه ساعتو یک ماهه ک دارم توصیف میکنم واسه خودم ...

اون ادم اگرم برگرده نباید بهش اجازه بدم

اون ادم باااید حذف بشه از ذهنم و از زندگیم همون طور ک قبلش بود و نبودش هیچ فرقی نداشت

مفرد مونث بی مخاطب...

ما را در سایت مفرد مونث بی مخاطب دنبال می‌کنید

برچسب: قابل,بخشش,خائن, نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:01

صفحه بندی